وحید یامین پور
امروز شايد پرطرفدارترين مفهوم در
مباحثات سياسي ايران، مفهوم «وحدت» باشد. شكي نيست كه وحدت يكي از اساسي
ترين مفاهيم در تئوري انقلاب اسلامي و انديشه ي امام راحل است و اكنون
دغدغه اي اصلي براي رهبر معظم انقلاب دانسته مي شود. اما وحدت را گاهي در
سطحي نازل و با فهمي دم دستي معنا مي كنند. شايد مهمترين انحراف در فهم
معناي وحدت، تكيه ي تام بر وحدت نخبگان باشد. در حاليكه انحصار اين مفهوم
حياتي در اين معنا يك اشتباه بنيادي ست. امروز اصلاح طلبان بخاطر رفتارهاي
خلاف عرف و بر هم زدن بازي سياسي بيش از همه به برجسته كردن اين مفهوم
نياز دارند. طبعاً بسياري از چهره هاي شاخص سياسي جريان اصلاح طلب كه در
چند ماهه ي اخير و پس از افشا شدن بيگانه گرايي شان، لطمات جبران ناپذيري
را بر حيثيت سياسي خود ديده اند، بيش از هميشه به مفهوم وحدت احساس نياز
مي كنند. وحدت براي آنها بهانه ي خوبي است تا با از دست ندادن غرور سياسي
شان بار ديگر به صحنه ي بازي سياسي باز گردند. اما تعريف اينچنيني از
مفهوم وحدت نوعي انحراف از معناي اصلي است.
بيش و پيش از آنكه وحدت را در معناي
اجتماع سياسي نخبگان بدانيم مي بايست آنرا در حوزه ي رابطه ي نخبگان با
عموم مردم جستجو كنيم. انقلاب اسلامي ايران انقلابي مردمي است و دوام و
حيات آن به حضور يكپارچه و وحدت ملي است. رمز و راز حيات سياسي در چنين
كشوري توجه به مردم و پرهيز از جدا شدن از صفوف مردم است. بنا نيست به
بهانه ي وحدت، دروازه هاي سياسي كشور را بر روي جريان هايي كه بخاطر
اشتباهات سنگين شان، از جامعه وعموم مردم طرد شده اند، بار ديگر باز كرد.
خواست و اراده ي مردم اساس وحدت است و وحدت اعتباري سران طوايف سياسي،
ماهيت خيانت بار برخي از رفتارهاي اشتباهشان را برطرف نخواهد كرد.
بهترين كار براي ايجاد وحدت، تلاش در جهت
رفع مانع است و مانع خودخواهي سياسي و جاه طلبي جرياني است كه حاضر شده
است براي رسيدن به قدرت، تمام حيثيت نظام جمهوري اسلامي را بازيچه ي
رسانه هاي زرخريد امريكايي و صهيونيستي كند. چرا بايد نخبگان سياسي مورد
اعتماد نظام با طرح نابهنگام چنين مفهومي، بدون پيش شرط هاي لازم، زمينه
ي حضور و حيات سياسي چنين جريان هاي امتحان پس داده و معلوم الحالي را
مجدداً فراهم كنند.
جريان اصلاح طلب، امروز بخوبي دريافته
است كه در آستانه ي حذف هميشگي از ادبيات سياسي ايران قرار گرفته است. اين
حذف نه يك توطئه از طرف رقيب بوده و نه يك انسداد در ساختار سياسي، بلكه
تماماً ناشي از عدم درك صحيح مردم و كناره گرفتن از آنان است. اين يك
انزواي خودخواسته است و مادامي كه اين جريان اعتقاد به مردم پيدا نكند و
به آغوش ملت اسلامي باز نگردد، مانعي جدي بر سر راه وحدت بحساب خواهد آمد.
امروز جريان اصلاح طلب سوار بر قطاري است
كه لحظه به لحظه او را از بدنه ي اجتماعي ايران دورتر مي كند. هيچكدام از
سران جريان اصلاحات جرأت حضور در مجامع عمومي را ندارند. هيچكدام حاضر
نيستند در شهرستانها و مناطق غير شهري ايران براي ساعتي حضور عمومي و
آشكار داشته باشند. ارتباطات آنان در حد حضور دانشگاهي محدود و در ميان
نيروهاي سازمان يافته ي دانشجويي و يا نهايتاً همذات پنداري با برخي از
اقشار روشنفكر زده ي بالاي شهر است و البته آنان خوب مي دانند خزيدن در
غار اصلاح طلبي چگونه خودبخود زمينه ي فراموشي هميشگي آنها را رقم خواهد
زد؛ اتفاقي كه به سرعت و در عرض چند سال براي اسلاف شان در نهضت آزادي رخ
داد. اصلاح طلبان امروز از مردم هراس دارند و اين هراس با شانتاژ رسانه اي
رفع و رجوع نمي شود. فعاليت رسانه اي برخي از سايت هاي اين جريان به فرياد
زدن كودكي براي رهايي از ترس در يك اتاق تاريك مي ماند. شايد بهترين
پيشنهاد اين باشد كه در ديدار با سران اين جريان، توصيه به توبه و بازگشت
به متن مردم محور بحث قرار گيرد. امام راحل (ره) در توصيف ارتباط با مردم
بيان روشني دارند: «شما ديديد يك روز نمي توانست، يك ساعت نمي توانست
محمدرضا بيايد توي مردم، اگر مي خواست از اين خيابان عبور كند قبل از
اينكه بيايد از اين عبور كند آنطور كه مي گفتند تمام منازل را كه در سر
راه بود كنترل مي شد... براي چه؟ براي اينكه خوف داشتند كه اينجاها كسي
سوءقصد بكند... اما يك حكومتي كه براي مردم باشد، مردم او را بخواهند اين
نمي ترسد از اينكه توي بازار مردم بيايد، توي جمعيت بيايد و با آنها
بنشيند صحبت كند»(صحيفه نور-ج7- ص2)
سفرهاي استاني بزودي آغاز خواهد شد و
اقبال مردم به دولتي كه خود خوهان آن بوده اند مهر باطلي خواهد شد بر
توهمات كساني كه هنوز نتوانسته اند با واقعيت انزواي خود كنار بيايند.
وحدت در ابراز اعتماد و علاقه ي مردمي تجلي مي يابد كه مسوولان نظام را نه
حاكم كه خادم خود مي دانند و تقليل اين معنا به گردهم آيي و جمع جبري
نخبگان سياسي يك انحراف از مباني انقلاب است